خانه ای بر آب

دوشنبه 14 شهریور ماه سال 1390 ساعت 2:00 PM | موضوع: دلتنگی های من

بوی کاه گل

مدتهاست کوچه باغم رو گم کردم ....آدمهای جاده ای هر بار که اومدن چیزی رو از کوچه باغ بردند...شاید آخری کلید اون بهشت رو با خودش برد ...شاید هم کوچه باغ فهمید که حسهام کم شدن....

یه صبح دیدم  پشت دیوارای کاه گلی ش موندم....پرچین هاش دستام رو خراش دادند....سنگفرشش دیگه صدای قدمهام رو نشناختن....اونوقت وقتی قاصدکاش بالاتر از دستهای من پرواز کردند...فهمیدم که منم آدم جاده ای شدم ..از اون آدمهایی که حرمت موندن توی کوچه باغ رو ندارند....اما هنوز سپیدار بلند گهگاهی وقتی با باد می رقصه صدام می کنه ....این تنها امیدیه که منو هنوز پشت این دیوارای گاهگلی نگه داشته ...کاش بارون بیاد ....دلم بوی کاه گل نم خورده میخواد.............